العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
155
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
مقصود از سيما در اين جا زردى چهره آنها مىباشد كه از بيدارى شبها پيدا شده است . آنها در هنگام وسعت و تنگدستى به برادران خود كمك و مساعدت مىكنند ، و در حال سختى به برادران خود توجه دارند و از خود مىگذرند و به آنها مىرسند ، در اين جا خداوند مىفرمايد : وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ، به خداوند سوگند آنها رستگار شدند و به فيض رسيدند . اگر مؤمنى را مشاهده كند او را احترام مىكند ، اگر منافقى را به بيند از وى دورى مىنمايد ، هر گاه شب آنها را فرار گيرد زمين خدا را فرش قرار مىدهند و خاك را بالش اختيار مىكنند ، و با چهرههاى خود متوجه زمين مىگردند و به درگاه خداوند زارى و تضرع مىنمايند . و از خداوند در خواست مىكنند آنها را از آتش دوزخ برهاند . هنگام صبح وارد جامعه مىشوند و در ميان مردم رفت و آمد مىكنند ، كسى آنها را نمىشناسد و با انگشتان به طرف آنها اشاره نمىكند و راه براى آنها باز نمىشود ، آنها آب را براى خود پاك و پاككننده مىگيرند ، خود را به مشقت مىاندازند و بدنهاى خود را به سختى مىكشند ، ولى مردم از آنها در آسايش و راحتى هستند . مردم آنها را بدترين مخلوقات مىدانند در حالى كه نزد خداوند از نيكان مردم بشمار هستند ، اگر حديثى بخوانند مورد تصديق قرار نمىگيرند و اگر دخترى بخواهند خطبه كنند با آنان ازدواج نمىكنند و اگر در جايى حاضر شدند شناخته نمىشوند و اگر غائب شدند كسى از حال آنها جويا نمىشود . دلهاى آنها همواره ترسان و لرزان مىباشد و از خوف خدا بر خود مىلرزند ، زبانهاى آنها محبوس است و هر سخنى از زبان آنها جارى نمىگردد ، سينههاى آنها محل اسرار خداوندى است ، اگر براى اظهار آن اسرار اهلى پيدا كنند باز مىگويند . اگر كسى پيدا نشد كه اسرار حق را برايش بگويند ، زبانهاى خود را مىبندند